تبليغاتX
مرگ گل سرخ ...



بازم سلام. سلامی به سردی روزهای پاییز به سردی بستنی یخی! و به سردی دل مردم...

چند وقتی بود که دستم به نوشتن نمیرفت و به جز گهگاهی که برای خودم مینوشتم توی این وب چیزی ننوشتم. میدونی اصلا مشکل از من نیست به خدا! یه جور بیماری واگیرداره که بین مردم افتاده (مثه آنفلوانزا نوع آ یا همون خوکی خودمون!) آقا هیچکس با دیگران حرف نمیزنه همه به فکر خودشونن و هیچکس به فکر دیگری نیست شاید باورتون نشه ولی هیچکس حتی به فکر خدا هم نیست...

همه خم و راست میشن  ولی خدا میدونه که چند نفر نماز میخونن. سر کی روکلاه میزاری؟

به راحتی در مورد دیگران قضاوت میکنیم بدون اینکه از اصل ماجرا خبر داشته باشیم.

به راحتی حرف کسانی رو قبول میکنیم که از اصل نیتشون اطلاعی نداریم.

خیلی راحت پشت میکنیم به کسانی که براشون مهمیم.

کجا داریم میریم؟ به چی میخوایم برسیم؟

...

..

.

حالم زیاد خوب نیست. گرمای بخاری اتاق یخ قلبمو باز نمیکنه. شونه هام طاقت این همه تهمت و حقیر شدنو ندارن. دارم زیر بارونی راه میرم که بوی خون میده. چقدر این حس برام آشناست...

.

..

...

و خوش به حال من ! از بس که روشن فکرم و آزاد اندیش !!!

و خوش به حال تو ! از بس که مهربانی!

و وای به حال او از بس که تنگ نظر است و کور دل...

جا مانده است چیزی جایی كه هیچ گاه دیگر هیچ چیز جایش را پر نخواهد كرد.

                                                                 تمام.

+ نوشته شده در جمعه ششم آذر 1388ساعت 0:49 قبل از ظهر توسط امید راه راه |



چه کسی میگوید: که گرانی شده است ؟

دوره ی ارزانی ست !!!

چه شرافت ارزان !

تن عریان ارزان !

آبرو قیمت یک تکه ی نان

و دروغ از همه چیز ارزانتر .

وچه تخفیف بزرگی خورده...

     قیمت هر انسان !!!

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 5:41 بعد از ظهر توسط امید راه راه |



مرگ گل سرخ ...

برای ورود روی لینک زیر کلیک کنید :

http://www.etemademelli.ir

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 6:5 بعد از ظهر توسط امید راه راه |



احمدي‌نژاد بار ديگر قباي رياست‌جمهوري ايران به تن کرد. لباسي که به تن کردنش مسووليت سنگين بزرگي کردن و مهر ورزيدن و مديريت کردن و خانه آباد کردن و دل‌ها را شاد کردن و سرها را فراز کردن و مام ميهن را خوشنام کردن مي‌آفريند. لباسي که به گاه پوشيدنش اگر هيچ چشم ناظري هم بالاي سر سياستمدار نباشد باز دست و دل مي‌لرزد که مبادا دکمه اين قبا را بالا و پايين ببندد و جهاني به جاي چشم دوختن به سيماي آراسته او ، خيره به آشفتگي قامتي شود که زيباترين کلمات را حتي اگر بر زبان راند باز طرح هيچ خنده‌اي را بر لب ننشاند. لباسي که خود به خود اقتدار و فروتني را يکجا و با هم مي‌آفريند و هرگز دست هيچ دولتي را در جهان آنقدر باز و آزاد نمي‌گذارد که دهان گاه به گزاف باز شود و گاه به سرسپردگي و التماس. هيبتي والا مي‌طلبيد تا لباس اعلاي رياست‌جمهوري را به تن کند و آنگاه که سينه در برابر بدخواهان سپر مي‌شود بي‌آنکه لب از لب باز شود، برازندگي و زيبايي صاحب لباس، رنگ از هرچه انگ و ننگ و نازيبايي عالم اتهام بربايد خاصه آنکه ايران در عرصه‌هاي بين‌المللي همواره مورد اتهام جنگ‌طلبان بوده است. مردم نيز براي نه گفتن به تهديدات مکرر راهي جز صندوق‌هاي راي و دوختن لباسي خوش‌نقش براي رئيس‌جمهور کشورشان ندارند. احمدي‌نژاد در قاب تلويزيون ملي ايران نشست و چشم در چشم ملت شد. ملتي که همانند تمام ملت‌هاي دنيا در چنين مواقعي دو دسته‌اند؛ دسته‌اي که به صاحب لباس رياست‌جمهوري ايران راي نداده‌اند و دسته‌اي ديگر هوادار و هواخواه بوده و راي خويش به سبد او ريخته‌اند. در چنين مواقعي بايد سخنور و هنرمند و مومن و بزرگ بود تا هر دو دسته را با شيوايي و زيبايي به اتحادي دلنشين فرا خواند. به هر حال چه خوشمان بيايد و چه خوشمان نيايد نودولتان، سفره احياي خويش را در کنار چمن رنگ باخته جمعيت چشمگير ايرانياني پهن کرده‌اند که هنوز نمي‌دانند سراغ دوستان سياسي بازداشت‌شده‌شان را از کدام مرجع بايد بگيرند. حال پرسش اينجاست: براي دولتي که ملتش به هر دليل درست يا غلط يار از دست داده و همراه در بند دارد و غم دار است، چه نوع ادبيات و پرسشي ضرورت است تا اگر به اتحاد فرا مي‌خواند به التيام نيز مددي کند و اگر رغبتي بر التيام ندارد، حداقل طلب آشتي به قيمت فراموشي گذشته به اين آساني نکند. ملتي که به بخشيدن شهره است و هزار مکر مکرر هم نتوانست انگيزه حضور آنان در ميدان انتخابات را بکشد، ملتي که در داخل يا خارج از کشور چشم بر عبث‌گويان افراطي بسته است و دل به اصلاح خوش کرده است، ملتي که نفت بر سفره را پيشکش کرده و نان بر سفره را طلب مي‌کند، بي‌شک ملت کينه به دل گرفتن و ملت نبخشيدن نيست. با اين ملت چگونه بايد سخن گفت تا گمان مبرد دولتي که هرگاه اراده کند تريبون براي سخن گفتن دارد منتقدان را همانند همان موجود مزاحمي که دور سر آقاي رئيس چرخيد و تعادل و تمرکز‌ش را بر هم زد، نمي‌بيند؟ براي خس و خاشاک خواندن معترضان، احمدي‌نژاد توضيح و تصحيح فرستاد اما چه شد که ملتي با آن همه بخشندگي که قهر با حاکمان مرامش نبود و باز پاي صندوق‌هاي راي آمد، اينک عذر آقاي رئيس، دلي از او آرام نکرده است.

                                              بقیه در ادامه مطلب ...


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 7:9 بعد از ظهر توسط امید راه راه |



درود .

فکر کنم دیگه بعد از این حوادثی که پیش اومد و همه دیدیم توضیح در مورد اینکه چرا شکل و شمایل وبلاگ و حتی موضوعشم عوض شد ندم بهتر باشه چون هم شما رو خسته میکنم هم حوصله بیاد آوردن اون روزا رو اصلا ندارم .

بگذریم.... امروز اومدم رک و راست باهاتون حرفامو بزنم و بگم داره چی به سرمون میاد(البته خدا کنه نیاد!)

یکی از دوستای خوبمون که انگار چندان دل خوشی از ما اصلاح طلبان نداشت اومده بود تو وب منو شروع کرده بود به بد و بیراه گفتن به مهندس موسوی و اکثریت دوم خردادی.(اکه البته من این کامنتو بدلیل اینکه حاوی حرفهایی رکیک بود پاک کردم). خلاصه که از یه طرف خیلی خوشحال شدم و از یه طرف واقعا ناراحت...

خوشحال شدم به چون واقعا جای خرسندی داره که توی کشورمون عقاید و نظرات مختلف وجود داره چون به نظر من اگه از همین عقاید مختلف به درستی و بجا استفاده بشه نه تنها موجب تخریب نمیشه بلکه باعث پیشرفت ایرانمون هم میشه (که آرزوی هر وطن پرسته!).

از اون طرف واقعا ناراحت شدم چون این آقایی که این کامنتو گذاشته بودن دارن ناخودآگاه خواست بیگانگان رو (که همون تفرقه انداختن و حکومت کردنه رو ) تحقق میبخشن. بابا به خدا اینجوری به نفع هیچ کس نیست. اینکه ما وایسیم جلوی همو عقایدمونو با فحش و بد و بیراه و جنگ و دعوا بگیم هیچ چیزو درست نمیکنه که هیچ تازه باعث تخریب هم میشه . بد میگم ؟؟؟؟؟؟!!!!!!! منو از نظرت مطلع کن!

فعلا. بای بای

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 12:11 بعد از ظهر توسط امید راه راه |



به یاد عزیزان سفر کرده در درگیری های اخیر

انگار پای ثانیه ها لنگ می شود وقتی که دلی برای دلی تنگ می شود ...

Djomidblog.blogfa.com

+ نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 10:55 قبل از ظهر توسط امید راه راه |



قلم - در حالی که تمام برآوردهای موجود و گزارش‌های نمایندگان مهندس موسوی بر سر صندوق‌ها حاکی از پیروزی مطلق میرحسین موسوی است، صداوسیما در گزارشی از وزارت کشور خبر داد که احمدی‌نژاد با فاصله زیاد از مهندس موسوی پیروز شده است!!

به گزارش خبرنگار قلم‌نیوز، حامیان میرحسین و احمدی‌نژاد امشب در خیابان‌های اطراف وزارت کشور حضور داشتند؛ حامیان میرحسین مقابل ستاد مرکزی ضمن اعلام نگرانی از تخلفاتی که مشاهده کرده بودند، پیروزی میرحسین موسوی را تبریک می‌گفتند و تکرار می‌کردند:"موسوی ریاستت مبارک"، "یک یا حسین تا میرحسین".

پلیس تدابیر امنیتی شدید در نظر گرفته بود.

حامیان احمدی‌نژاد که با خوشحالی در میدان فاطمی و مقابل وزارت کشور حضور یافته بودند، برای خود جشن پیروزی گرفته بودند.

زمانی که تعداد زیادی از مردم در مقابل ستاد مرکزی میرحسین جمع شده بودند، نماینده میرحسین در جمع مردم حاضر شد و با بیان توضیحاتی سعی در آرام کردن مردمی داشت که نگران صیانت از آرای خود بودند. وی بیان کرد که پیش‌بینی ما این بود که مهندس در روستاها رای بسیار پایین‌تری داشته باشد، آرای اعلام شده آرای روستاهاست و هنوز آرای شهرها شمارش نشده است.

وی تاکید کرد که مهندس موسوی در کلان شهرها رای بالایی دارد و تا زمان پایان شمارش آرا باید منتظر بود.

زمانی که مردم، موسوی را مورد تشویق قرار دادند و "الله اکبر" گفتند، پلیس ضدشورش با موتور و باطوم به سوی آنها آمد و با خشونت با آنها برخورد کرد.

مردم و خانواده‌هایی که مقابل ستاد جمع شده بودند، با برخوردهای نامناسب پلیس و انتشار گاز فلفل پراکنده شدند.

پلیس ضدشورش در ستاد مرکزی میرحسین نیز گاز اشک آور انداخت.

برخوردهای نامناسب با حامیان میرحسین در حالی است که حامیان احمدی‌نژاد مقابل وزارت کشور و در میدان فاطمی جشن پیروزی به پا کرده و دیگران را تحریک می‌کردند.

  ( به نقل از قلم نیوز)

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 7:25 بعد از ظهر توسط امید راه راه |



خبر نخست ---- 8881 صندوق - معادل 19/42 درصد - برابر با 5015188 رای ---> مشارکت 25823892
خبر دوم ---- 16112 صندوق - معادل 35/22 درصد - برابر با 10234431 رای --> مشارکت 29058577
تناقض گویی در سخنان کامران دانشجو به چه علت می تواند باشد ؟؟؟؟؟؟

( به نقل از وب سایت ویژه اخبار صیانت از آرا وابسته به پایگاه خبری قلم نیوز-ستاد انتخابات مهندس میر حسین موسوی )

حمایتت میکنیم .

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 6:55 بعد از ظهر توسط امید راه راه |



دوستان عزیز تنها راه حمایت از ما برای قرار دادن مطالب زیباتر و به روزتر کلیک کردن شما عزیزان بر روی تبلیغ هاست. لطفا دریغ نکنید !!!  

"با تشکر"

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 6:55 بعد از ظهر توسط امید راه راه |



بالاخره دكتر وارد شد ، با نگاهي خسته ، ناراحت و جدي .

دكتر در حالي كه قيافه نگراني به خودش گرفته بود گفت :"متاسفم كه بايد حامل خبر بدي براتون باشم , تنها اميدي كه در حال حاضر براي عزيزتون باقي مونده، پيوند مغزه ."

"اين عمل ، كاملا در مرحله أزمايش ، ريسكي و خطرناكه ولي در عين حال راه ديگه اي هم وجود نداره, بيمه كل هزينه عمل را پرداخت ميكنه ولي هز ينه مغز رو خودتون بايد پرداخت كنين ."

اعضا خانواده در سكوت مطلق به گفته هاي دكتر گوش مي كردن , بعد از مدتي بالاخره يكيشون پرسيد :" خب , قيمت يه مغز چنده؟";

 دكتر بلافاصله جواب داد :"5000$ براي مغز يك مرد و 200$ براي مغز يك زن ."

موقعيت نا جوري بود , أقايون داخل اتاق سعي مي كردن نخند ن و نگاهشون با خانمهاي داخل اتاق تلاقي نكنه , بعضي ها هم با خودشون پوز خند مي زدن ! 

  بقيه در ادامه مطلب ...


>>> ادامه مطلب <<<
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 6:0 بعد از ظهر توسط امید راه راه |