احمدينژاد بار ديگر قباي رياستجمهوري ايران به تن کرد. لباسي که به تن کردنش مسووليت سنگين بزرگي کردن و مهر ورزيدن و مديريت کردن و خانه آباد کردن و دلها را شاد کردن و سرها را فراز کردن و مام ميهن را خوشنام کردن ميآفريند. لباسي که به گاه پوشيدنش اگر هيچ چشم ناظري هم بالاي سر سياستمدار نباشد باز دست و دل ميلرزد که مبادا دکمه اين قبا را بالا و پايين ببندد و جهاني به جاي چشم دوختن به سيماي آراسته او ، خيره به آشفتگي قامتي شود که زيباترين کلمات را حتي اگر بر زبان راند باز طرح هيچ خندهاي را بر لب ننشاند. لباسي که خود به خود اقتدار و فروتني را يکجا و با هم ميآفريند و هرگز دست هيچ دولتي را در جهان آنقدر باز و آزاد نميگذارد که دهان گاه به گزاف باز شود و گاه به سرسپردگي و التماس. هيبتي والا ميطلبيد تا لباس اعلاي رياستجمهوري را به تن کند و آنگاه که سينه در برابر بدخواهان سپر ميشود بيآنکه لب از لب باز شود، برازندگي و زيبايي صاحب لباس، رنگ از هرچه انگ و ننگ و نازيبايي عالم اتهام بربايد خاصه آنکه ايران در عرصههاي بينالمللي همواره مورد اتهام جنگطلبان بوده است. مردم نيز براي نه گفتن به تهديدات مکرر راهي جز صندوقهاي راي و دوختن لباسي خوشنقش براي رئيسجمهور کشورشان ندارند. احمدينژاد در قاب تلويزيون ملي ايران نشست و چشم در چشم ملت شد. ملتي که همانند تمام ملتهاي دنيا در چنين مواقعي دو دستهاند؛ دستهاي که به صاحب لباس رياستجمهوري ايران راي ندادهاند و دستهاي ديگر هوادار و هواخواه بوده و راي خويش به سبد او ريختهاند. در چنين مواقعي بايد سخنور و هنرمند و مومن و بزرگ بود تا هر دو دسته را با شيوايي و زيبايي به اتحادي دلنشين فرا خواند. به هر حال چه خوشمان بيايد و چه خوشمان نيايد نودولتان، سفره احياي خويش را در کنار چمن رنگ باخته جمعيت چشمگير ايرانياني پهن کردهاند که هنوز نميدانند سراغ دوستان سياسي بازداشتشدهشان را از کدام مرجع بايد بگيرند. حال پرسش اينجاست: براي دولتي که ملتش به هر دليل درست يا غلط يار از دست داده و همراه در بند دارد و غم دار است، چه نوع ادبيات و پرسشي ضرورت است تا اگر به اتحاد فرا ميخواند به التيام نيز مددي کند و اگر رغبتي بر التيام ندارد، حداقل طلب آشتي به قيمت فراموشي گذشته به اين آساني نکند. ملتي که به بخشيدن شهره است و هزار مکر مکرر هم نتوانست انگيزه حضور آنان در ميدان انتخابات را بکشد، ملتي که در داخل يا خارج از کشور چشم بر عبثگويان افراطي بسته است و دل به اصلاح خوش کرده است، ملتي که نفت بر سفره را پيشکش کرده و نان بر سفره را طلب ميکند، بيشک ملت کينه به دل گرفتن و ملت نبخشيدن نيست. با اين ملت چگونه بايد سخن گفت تا گمان مبرد دولتي که هرگاه اراده کند تريبون براي سخن گفتن دارد منتقدان را همانند همان موجود مزاحمي که دور سر آقاي رئيس چرخيد و تعادل و تمرکزش را بر هم زد، نميبيند؟ براي خس و خاشاک خواندن معترضان، احمدينژاد توضيح و تصحيح فرستاد اما چه شد که ملتي با آن همه بخشندگي که قهر با حاکمان مرامش نبود و باز پاي صندوقهاي راي آمد، اينک عذر آقاي رئيس، دلي از او آرام نکرده است.
بقیه در ادامه مطلب ...
>>> ادامه مطلب <<<
فکر کنم دیگه بعد از این حوادثی که پیش اومد و همه دیدیم توضیح در مورد اینکه چرا شکل و شمایل وبلاگ و حتی موضوعشم عوض شد ندم بهتر باشه چون هم شما رو خسته میکنم هم حوصله بیاد آوردن اون روزا رو اصلا ندارم .
بگذریم.... امروز اومدم رک و راست باهاتون حرفامو بزنم و بگم داره چی به سرمون میاد(البته خدا کنه نیاد!)
یکی از دوستای خوبمون که انگار چندان دل خوشی از ما اصلاح طلبان نداشت اومده بود تو وب منو شروع کرده بود به بد و بیراه گفتن به مهندس موسوی و اکثریت دوم خردادی.(اکه البته من این کامنتو بدلیل اینکه حاوی حرفهایی رکیک بود پاک کردم). خلاصه که از یه طرف خیلی خوشحال شدم و از یه طرف واقعا ناراحت...
خوشحال شدم به چون واقعا جای خرسندی داره که توی کشورمون عقاید و نظرات مختلف وجود داره چون به نظر من اگه از همین عقاید مختلف به درستی و بجا استفاده بشه نه تنها موجب تخریب نمیشه بلکه باعث پیشرفت ایرانمون هم میشه (که آرزوی هر وطن پرسته!).
از اون طرف واقعا ناراحت شدم چون این آقایی که این کامنتو گذاشته بودن دارن ناخودآگاه خواست بیگانگان رو (که همون تفرقه انداختن و حکومت کردنه رو ) تحقق میبخشن. بابا به خدا اینجوری به نفع هیچ کس نیست. اینکه ما وایسیم جلوی همو عقایدمونو با فحش و بد و بیراه و جنگ و دعوا بگیم هیچ چیزو درست نمیکنه که هیچ تازه باعث تخریب هم میشه . بد میگم ؟؟؟؟؟؟!!!!!!! منو از نظرت مطلع کن!
فعلا. بای بای
به یاد عزیزان سفر کرده در درگیری های اخیر
انگار پای ثانیه ها لنگ می شود وقتی که دلی برای دلی تنگ می شود ...



